شيخ ذبيح الله محلاتى

258

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

كوچ داده در قفاى طاير بسوى يمن ساير گشت طاير چون از آمدن شاپور آگهى پيدا كرد برج و باروى قلعه را استوار كرده و بحفظ و حراست خويش پرداخت سپاه شاپور برسيد و اطراف قلعه را فروگرفت مالكه دختر طاير كه در اين وقت به حد رشد و كمال رسيده بود شنيد كه شاپور شهرياريست كه در ايوان با خورشيد حكومت فرمايد و در ميدان با جمشيد رزم آزمايد در دل هواى او گرفت و دل در او بست و از بهر چاره يكى از پرستاران خويش را پنهانى طلب داشت و با او گفت اين پادشاه كه از پس اين قلعه لشكرگاه كرده پسر خالوى من است و مرا دل همى به‌سوى او رود اكنون تو اين نامه بسوى او رسان و با او بگو اگر اين قلعه را به‌سوى تو بگشايم در پاداش چه عطا كنى فرستاده مالكه نامه را بشاپور رسانيد شاپور بعد از قرائت گفت اگر مالكه اين كار به پايان برد بانوى سراى من خواهد گشت و حكمش بر من روان خواهد بود چون فرستاده بازآمد مالكه در فتح باب قلعه يكدل شد و پاسبانان را گاه‌وبيگاه طلب داشت و با ايشان گفت همانا دليرى و شجاعت شاپور را شنيده‌ايد اينك سرتاسر جهان در تحت خط فرمان اوست و تمامت بلاد شامات و حيره و حجاز و سواحل دريا و فرات را مسخر كرده چنين كسى از پاى ننشيند تا اين قلعه را فتح ننمايد و اگر فتح كرد يك‌تن از شما را زنده نگذارد من اكنون براى بقاء حياة شما چنين رأى زدم كه براى شما امان بگيرم به شرط آنكه نيمه‌شبى در قلعه را باز كنيد ايشان انگشت قبول بر ديده نهادند و نيمه‌شبى در قلعه را باز كردند و ايرانيان بقلعه درآمدند و طاير را اسير گرفته بنزد شاپور آوردند طاير نگاه كرد دختر خود مالكه را در آنجا ديد طاير چون به دختر نگاه كرد دانست كه اين بلا از وى ديده و اين نيرنگ او باخته سخت در غضب رفت و روى با شاپور كرده عرض كرد اى پادشاه اين دخترك فرزند من است و در سراى من تربيت يافته و در كنار و آغوش من نشو و نما كرده اكنون خون مرا هدر كرده هرگاه پاداش مرا چنين كند با تو چه خواهد كرد